•••آرزوهــــــــ♥ــــــــای محــــ♥ــــــــال•••
شعر های عاشقــــــــ♥ـــانــه|جملات|داستان|
خانـ ه ♥ لینـ ک ♥ ایمیـ لـ ♥ پروفایـ لـ ♥ طـراح
سهم مَـטּ ڪـجاست؟ ڪـجا باید قدم بگذارم ڪِ ڪـسی را لـﮧ نڪنم؟؟؟ سهم مَـטּ ڪـجاست؟ ڪـجا باید دل ببندم ڪ دیر نڪرده باشم؟؟؟ سهم مَـטּ ڪـجاست؟ مگر دیگر ستاره اے باقی مانده است ڪـ سهم شب هاے تاریڪـ مَـטּ باشد؟ ڪـجاے این زمیـטּ خاڪــی ڪـوله بارم را پاییـטּ بگذارم ڪـ توقف ممنوع نداشته باشد؟! بگو ... بگو ڪـجا خستگـﮯ هایم را به در ڪـنم ڪـ ڪـسی نگوید: "ببخشید اینجا جاے مَـטּ است" ... بوسه های مجازی هوس های سرد آغوش های خیالی احساسات ازجنس دکمه های کیبرد... نسل من نسلی است که احساساتش راپشت همین کایل سیم ها می نویسم. باز می نویسم. تا هستم تو را نفس می کشم و تورا می نویسم. راستی اگر برای تو ننویسم،کجا شانه های دلتنگی ام را بتکانم؟ کاش می دانستی برای تو نوشتن و پست نکردن چقدر اشک می برد! این همیشه نبودنت و با من بودنت قصه ی قشنگی است لیلی.حالا ببین کجای جنون رسیده ام. کجای چشم های شرجی تو! لیلی کاش قصه نبودیم،درست شبیه یکی از همین عشق های خیابانی که صبح به دنیا می آید، شب میمیرد. کاش قصه نبودیم آدم ها برای یکدیگر نقش سیگار را بازی می کنند! همدیگر را می کشند، لذت می برند، دود می کنند، تمام می کنند و بعد ازاندک زمانی... سیگاری دیگر...! تظاهر به بی تفاوتی تظاهر به بیخیالی به اینکه دیگر هیچ چیز مهم نیست اما چه سخت میکاهد از جانم این " نمایش " به من بگو این نقاب کی بر داشته می شود و "نمایش" به پایان می رسد... همه چیز را گذاشته ام توی چمدانی که ندارم: یک جفت پای پیاده که بی تو تمام شد دو چشم بی سو که توی دستمال های خیس پیچیده ام و حسرتی با چند کلمه پس و پیش افتاده: 《دارم، من، دوست، را، تو.......》 خب زیاد عرضی نیست.شرمنده ام اگر "باید بروی" را می روم.
تولد انسان روشن شدن کبریتی است
و مرگش خاموشی آن! بنگر در این فاصله چه کردی؟!! گرما بخشیدی...؟! یا سوزاندی...؟!! با اینکه ردِ پای بوسههایم را در تن ات
بهتر از کفِ دستم می شناسم اما با این حال تا به آغوش ات میآیم گم میشوم! خدا کند اینبار مرا از لابلای لبانت پیدا کنی....!! رنج بی تو بودن را ب کی بگم؟ این همه غم و غصه تا کی با منه؟ بی تو لحظه هام همه تاریک و سرده!! ای ک تو از همه ب من نزدیک تر.. بی تو با غــم و غربت کوچه ها چه کنم؟؟ یــاد دستات.. یــاد لبــهات.. یــاد موهات.. یــاد آغوش و تن گرمت.. یــاد خنده هات ک از زندگی سیرم کرده.. مث خوره داره روحمو بی صدا و آروم آروم میخوره.. ای ک با شنیدن اسمت همه ی تنم میــلرزه.. ای که ی بار دیگه دیدنت آرزوم شده.. تـــــــــــ♥ـــــــو بــگو.. چه کنم با درد جدایی.. روزهــاے بـارونـے رو خیلے “دوست دارَمـ” مَعلومـ نمـےشہ مُنتظر تـاکـسے هَستے یا اواره خیابـونـہـا… بُخار توے هَوا مـالِ سَـرمـاست یا دود سیگـار… روے گـونہ اَت اَشکـہ یا دونہ هـاے باروטּ…!!! خوشــــــــــبختی داشتن کســـــی است به بعضیا باید گفت.. نمیگم نـَــباشی میمیــرَم.. نمیــگَم بی تو هیچــَــم... بودی/بودی... نباشــی هستن کسایی ک باشن.. اعتــــراف تخلیـــست اما.... عشقــــم و آن غریبه به هــــم می آینــد
گاهی نیاز داری به یه آغوش بی منت که تو رو فقط و فقط واسه خودت بخواد
که وقتی تو اوج تنهایی هستی
با چشماش بهت بگه :
هستم تا ته تهش! هستی؟؟
میخواهمــــــ برایت تنهایـــ ــ ـی را معنی کنمــــــ :
در ساحل کنار جاده نشسته ای ...
هوای سرد،
صدای باد،
انتــــــظار انتــــــظار انتــــــظار … … …"
دستت می سوزد با سیگار !
به خودت می آیی،
یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند،
نه" دستی" که شانه هایت را بگیرد،
نه" صدایی "که قشنگ تر از باد باشد ... "تنهایـــ ــ ـی "یعنی این تـو خـودت گـیــر مـی کـنـے وقــتـے هـمـه چـیـز واسـت مـے شـه سـوال وقــتـے تـوے تـکـرار صـحـنـه هـا اسـیـر مـے شـے وقــتـے انـقـدر خـسـتـه مـے شـے کـه حـتے از فـکـر کـردن بــه فـکـر کـردن بـیــزار مـے شـے وقــتـے کـسـے نـیـسـت کــه بــفـهـمــه چـے مـے گــے وقــتـے مـطـمـئـنــے اونـے کــه امـروز مــے آد فــردا مـیــره وقــتـے مــجـبـورے خـودتــو گـول بــزنــے وقــتـے دیــگــه شـهـامـت نــدارے وقــتـے مـے دونـے هـمـه چـیــز و هـمـه کــَس دروغــه وقــتـے مـے فــهــمـــے کــه نـبــایـد مـے فــهــمــیــدے وقــتـے از روزگـار یــاد مـے گــیــرے کـه بــایـد سـوخـت و ساخـت وقـتـے مـے خـنــدے بــا ایــنـکـه کـارت از گــریـه گـذشـتــه وقـتـے مـنــتـظـر یــه اتـفـاقـے کـه هـیــچ وقــت نــمـے افــتـه وقــتــے نـبــایــد اونــے باشـے کــه هــستــے وقـتـے بــه خــاطـر صـداقـتــت مــحـکـوم مــے شــے وقــتــے مـحـکـوم مـے شــے بــه سـنـگــ بودن بــا وجـود اون هـمـه احـسـاس وقــتــے دنـبــال راه فـرارے حتـے از خــودت وقــتــے هـمـه ے آرزو هـات یــه سـراب و بــس وقــتـے از شـکـسـتـن غـرورت خـوشـحال مــے شـن وقــتــے حـرفـاتــو فـقـط دیــوار مـے فـهـمـه مــیـشـے الـــان " مــَـלּ " . . . چقدر تلخ است بعد از سال ها انتظار " نیمه گم شده ات " را کامل بیابی... من کی ام؟ کسی میدونه؟ من همون دیوونه ام که هیچوقت عوض نمیشه; همونی که همه باهاش خوشحالن, اما کسی باهاش نمیمونه همونی که هق هق همه رو به جون دل گوش میده♥اما خودش بغضاشو زیر بالش
میترکونه♥
همونی که همه فکر میکنن س خ ت ه ♥ س ن گ ه♥ اما با هر تلنگر میشکنه♥ همونی که مواظبه کسی ناراحت نشه ♥ اما همه ناراحتش میکنن همونی که تکیه گاه خوبیه♥ اما واسش تکیه گاهی نیست همونی که کلی حرف داره♥اما همیشه ساکته... آره♥ من همونم... گاه میتوان تمام زندگی را در آغـــوش گرفـــــت.. فقـــط کافیــست..
دل تنگ مرا مشکن خدایا خدایا...
دلم همچو پرستو بی قرار است
پر از دلشوره هاد انتظار است
اگر سردی دی در کمین است
دل من عاشق فصل بهار است
دل بیچاره و دردمانده من
سیه پوش از شبی بی اعتبار است
اگر چه ترک من کردی و رفتی
دل من همچنان امیدوار است
دل من محرم رازی ندارد
رفیق نارفیقش روزگار است
دل من خورده خنجر از نارفیقان
به درد ناسپاسی ها دچار است
از آن ساعت که گشتم عاشق تو
دل مجنون من شب زنده دار است دِلـــَم مِث آسِمون گـــــِــرفته خِـــیــــــــلی زیــاد
قربانی می کند!!
چــــیزی جـــــزتـــنــهایی با من نیـــستــــ ـ ..
که بیشـــتر از خـــودش
تــ ــ ــ ــ ــو را بــخواهد
و
بیشـــتر از تــ ـ ـ ـ ـــو
هیـــــ♥ــــــچ نخواهد
و
تــــــ♥ــــو ...
برایش تـــ ــ ــ ــمام زندگی باشی ...
طراح : صـ♥ـدفــ |