همه چیز را گذاشته ام توی چمدانی که ندارم:
یک جفت پای پیاده که بی تو تمام شد
دو چشم بی سو که توی دستمال های خیس پیچیده ام
و حسرتی با چند کلمه پس و پیش افتاده:
《دارم، من، دوست، را، تو.......》
خب زیاد عرضی نیست.شرمنده ام اگر "باید بروی" را می روم.
نظرات شما عزیزان:
تو ...
خودت در واژه ها می نشینی ..!
خودت قلم را وسوسه می كنی !!
و شعر را بیدار می كنی !!
[ پنج شنبه 5 دی 1392
] [ 13:1 ] [ ☻YEKTA☻ ][